فضیلت

به خصایلی که موجب فضل و بزرگ منشی می شوند فضیلت می گویند. فضایل را می توان در پنج گروه تقسیم کرد: فضایل طبیعی (نظیر قدرت، سرعت)؛ فضایل اکتسابی (نظیر مهارت در نواختن ساز، بخشایش)؛ فضایل مربوط به خلق و خو (نظیر خوش خلقی، شوخ طبعی)؛ خصایل دینی (نظیر ایمان، پارسایی)؛ خصایل مربوط به منش (نظیر نیک خواهی، مهربانی). به مجموعه این صفات که باعث می‌شود تا فردی را بزرگ منش و نیک بنامیم فضایل می گوییم.






اخلاق مبتنی بر فضیلت عمدتاً با اشخاص سر و کار دارد. البته منظور از این سخن این نیست که این شاخه از فلسفه اخلاق محدود به داوری در مورد اشخاص است، بلکه افزون بر آن این گرایش، به راهنمایی کردار نیز می پردازد. خوب بودن حکم تعیین کننده فلسفه اخلاق معطوف به فضیلت است.

اخلاق مبتنی بر فضیلت با هر فضیلتی درگیر نیست بلکه تنها فضایلی خاص را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. در حقیقت سر و کار این شاخه از فلسفه اخلاق با فضایل اخلاقی است. فضایل اخلاقی یعنی فضایلی که اخلاقی نامیدنشان موجه است. این توجیه یکی از وظایف فیلسوفان اخلاق مبتنی بر فضیلت است. مسئله دیگر این است که اخلاق مبتنی بر فضیلت به فضایل اکتسابی می پردازد نه فضایل طبیعی. فضایل طبیعی از حیث اخلاقی خنثی هستند.

اصولاً فلسفه اخلاق مبتنی بر فضیلت در میان فیلسوفان باستان رواج داشته است؛ با این حال نمی توان گفت که این گرایش در دوران رنسانس، روشنگری و قرن بیستم منسوخ گشته است. گرایش به فضیلت و فضیلت مندی همیشه در میان فلاسفه اخلاق مشهود بوده؛ با این وجود مهم‌ترین فیلسوفان اخلاق مبتنی بر فضیلت عبارتند از:

افلاطون: از نظر افلاطون فضیلت هر شئ همان چیزی است که آن شئ را قادر می سازد تا وظیفه خاص خود را به خوبی انجام دهد. یعنی این که اگر تمام اجزاء یک نظام برای انجام دادن کار مورد انتظار از آن نظام در حالت متکامل قرار داشته باشند آن نظام، نظامی فضیلتمند است.

ارسطو: ارسطو معتقد است که انسان دارای فضایل عقلی است؛ فضایل عقلی مشتملند بر فضایل نظری و فضایل عملی. انسان‌ها ممکن است از هیچ یک از این فضایل برخوردار نباشند، ممکن است یکی از این دو را داشته باشند و یا این که ممکن است از هر دوی آن‌ها بهره مند باشند. از نظر ارسطو عقل زمانی به نحو احسن عمل می‌کند که هر دوی این فضایل را در خود داشته باشد. از منظر معلم اول کمالات و فضایل اخلاقی در ارتباط با بخش غیرعقلانی نفس هستند. این بخش نفس بخشی است مرتبط با برآوردن امیال و خواهش ها. اگر عقل بر این بخش نفس نظارت کند آن چه به دست می آید فضیلت است.






عدالت

همه ما با مفهوم عدالت تا اندازه ای مأنوسیم. این مفهوم در سرتاسر مناسبات و تعاملات روزمره ما جاری و ساری است. با وجود این ادراک شهودی از اخلاق، اکثر ما تعریف روشنی از عدالت در دست نداریم. به هر حال عدالت یکی از غامض‌ترین و دشوارترین مفاهیم فلسفه اخلاق است و برای شناخت این مفهوم باید درکی کافی از چیستی فلسفه اخلاق داشت.

از دیدگاه ارسطو می توان عدالت را از دو منظر دید؛ یکی این که عدالت را به مثابه کل اخلاق بنگریم. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه می خوانیم لاجرم درست است و نیک است. منظر دیگر این است که عدالت را به مثابه خود عدالت _ یعنی جزیی از اخلاقیات_ در نظر بگیریم. در این صورت عدالت تعریف خاص خود را دارد و ما می توانیم امری را عادلانه یا غیر عادلانه بخوانیم و از آن پس روشن کنیم که فلان عمل عادلانه آیا اخلاقی هم بود یا خیر؟

تئوری‌های عدالت عمدتاً مبتنی بر درک متقابل اجتماعی شکل می گیرند و نیز ارتباط میان قانون و اخلاقیات حاکم بر جوامع بر اساس تئوری‌های عدالت میسر می شود. نتیجتاً تمام این امور موجب موضع گیری اندیشمندان در رابطه با امر اخلاقی می‌شود و مانند هر موضوع فلسفی دیگر عقاید مختلف پیرامون این مسئله شکل می گیرد. عده ای قائل به عدالت طبیعی می شوند و عده ای در پی عدالت قانونی می روند. کسانی گرایش یه عدالت توزیعی پیدا می کنند و کسانی از پایه عدالت را غیراخلاقی عنوان می کنند.

با تمام این اوصاف از زمان افلاطون تا به امروز عدالت یکی از پیچیده‌ترین و جذاب‌ترین مباحث فلسفه اخلاق باقی مانده است.






سعادت

می توان اینگونه گفت که به نتیجه اخلاقی رضایت بخش برای انسان سعادت می گویند. پس سعادت امری مطلقاً اخلاقی است. سعادت یا رضایت وجدانی پدیدار نمی شود مگر به سبب عمل درست و نیک اخلاقی. به همین سبب هم سعادت در گفتمان دینی و مذهبی نیز مشهود است؛ زیرا این نوع گفتمان‌ها نیز غایتی اخلاقی دارند.

از زمانی که فلسفه اخلاق وجود داشته، مبحث سعادتمندی نیز مطرح بوده است و عملاً ذهن غایت نگر انسان ناخواسته مجبور به ادراک تصور سعادت است. هیچ دستگاه فلسفی اخلاقی هرگز منکر وجود و حضور سعادت نمی شود؛ زیرا با از بین رفتن مفهوم سعادت، غایت فلسفه اخلاق از بین رفته و این فلسفه کارکرد خود را از دست می دهد. همه فلاسفه اخلاق مطالب بسیار درباره سعادت و سعادت مندی، چه به صورت مستقیم و چه به صورت ضمنی، نگاشته اند.

مسلم است که نگاه همه فلاسفه به امر سعادت یکسان نیست و هر فیلسوفی بر مبنای دستگاه فکری اش سعادت را تعبیری خاص کرده. جالب آن که مهم‌ترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است.






مکاتب
فراطبیعت‌گرایی

فراطبیعت گرایی تقریباً ابتدایی‌ترین نظام کامل اخلاقی است که بشر به آن دست یافته. این دیدگاه پایه اخلاقی ادیان بوده است و از دل نظام اخلاقی دینی به فلسفه اخلاق وارد شده است. بسیاری بر آنند که اصولاً فلسفه اخلاق این همان است با اندیشه دینی. هرچند که گزاره مذکور کاملاً مردود است اما گویای اهمیت این ریشه اخلاقیات نیز هست. فراطبیعت گرایی ناظر بر نظریه فرمان الهی است. به این معنا که آن چیزی درست و خوب است که خداوند به آن امر کند و آن چیزی نادرست و شر است که خداوند ما را از آن نهی کند. در نتیجه فراطبیعت گرایی گرایشی است از فلسفه اخلاق که تحت تأثیر فرامین الهی شکل گرفته است.

کسانی که قائل به گرایش فراطبیعی در اخلاق هستند در درجه اول ایمان به خدا را مسلم فرض می کنند. بر همین اساس تمام قوانین بنیادین از این منظر بر خواست خداوند مبتنی اند. به تبع قوانین بنیادین هستی بنیان‌های اخلاقی نیز بر خواست خدا استوار می شوند و در نتیجه خداوند خالق نظام اخلاقی فرض گرفته می‌شود و خواست او موجب تمایز درست از نادرست می گردد.

همچنین فراطبیعت گرایان معتقد به عینیت اخلاقند. یعنی اخلاقیات وجود خارجی و عینی دارند و نمود آن‌ها همان مفهوم تکلیف الهی است. با فرض عینی بودن اخلاقیات لاجرم باید پذیرفت که برای تکالیف عینی اخلاقی باید منبعی وجود داشته باشد. این منبع نمی تواند غیر شخص باشد؛ زیرا غیر شخص فروتر از شخص است و آن که فروتر از شخص است نمی تواند برای شخص تکلیفی تعیین کند. و این منبع نمی تواند خود هر فرد باشد زیرا فرد می تواند خود را از قید هر تکلیفی برهاند و مکلف به هیچ چیز تباشد. و نیز این منبع نمی تواند جامعه باشد زیرا این‌ها اگر ما را به انجام کاری غیر اخلاقی وادارند هیچ حجیت اخلاقی برای ما ندارند. در نتیجه تنها خدا می ماند که می تواند منشأ تکالیف ما باشد.

مسئله مهمی که برای فراطبیعت گرایان مطرح است این است که چگونه می توان از خواست خداوند با خبر شد؟ سیر تطور فراطبیعت گرایی مسیحی جوابی تقریباً جامع به این سوال داده است اما متأسفانه به سبب ضعف فلاسفه یهودی و مسلمان در امور فلسفه اخلاق در فلسفه این دو دین هیچ جواب مشخصی نمی توان یافت. پاسخ این سوال از منظر مسیحیان در چهار چیز خلاصه می شود: کتاب مقدس، کلیسا، نیایش و عقل. کتاب مقدس از این منظر بنیان سه شاخصه بعدی است و به ترتیب اهمیت دیگر شاخصه‌ها منظم شده اند.

در عین حال انتقادات فراوانی نیز به طبیعت گرایی وارد است. به عنوان مثال یکی از مهم‌ترین ایرادات به فراطبیعت گرایی را عنوان می کنیم:

تنها اصل قطعی جهان ما امتناع تناقض است. همه اصول شناختی ذهن انسان وجود دارند و وجودشان مستمر است به سبب وجود این اصل که هرگز دو امر متناقض نمی توانند مجتمع شوند. خداناباوران می گویند که «کشتن بد است.»؛ با این حال این افراد قائل به وجود خداوند نیستند. اگر فراطبیعت گرایی صادق باشد پس این اصل نیز صادق است که هرچه بد است به سبب نهی خدا بد است. با فرض این امر باید قائل شویم که اندیشه خداناباوران حاوی تناقض است. اما ما تناقضی در اندیشه خداناباوران نمی بینیم. پس فراطبیعت گرایی صادق نیست.






طبیعت‌گرایی

دستگاه شناختی ذهن انسان به راحتی میان اموری که در طبیعت وحود دارند و اموری که این چنین نیستند فرق می گذارد. مسئله این جاست که آیا درست و نادرست در طبیعت موجود است یا خیر؟ در حقیقت این سوالی است از جوهر اخلاق؛ سوالی درباره این که اخلاق طبیعی است یا مصنوع دست بشر است. پاسخ مثبت به مسئله مذکور، یعنی وجود درست و نادرست در طبیعت، گرایش طبیعی در اخلاق را بر می سازد.

طبیعت گرایان معتقدند که امور اخلاقی به صورت بنیادین در طبیعت هست. این افراد برآنند که اخلاق بخشی از نظام طبیعی اشیاء است. اندیشیدن درباره اخلاق به مثابه امری طبیعی تنها در سنت قانون طبیعی معنا می یابد. این دیدگاه اخلاقی بر این اصل بنیان نهاده شده است که اخلاقیات در ذات طبیعت و بشر نهادینه است و در همه جای جهان اخلاق تنها یکی است. در نتیجه این نظرگاه در مخالفت کامل با نسبی نگری اخلاقی است.

طبیعتی که مد نظر طبیعت گرایان است گاه به معنای کل کیهان استفاده شده و گاه به معنای طبیعت بشر. اما تا پیش از قرن بیستم غالباً تصور می شد که خداوند واضع و منشأ قانون طبیعی و به تبع آن اخلاق طبیعی است. برخی نیز معتقد بودند که خداوند خود حالّ در طبیعت و یا حتی عین طبیعت است. در قرون وسطی این اندیشه باب گشت که خداوند خالقی است که خود خارج از مخلوقش قرار دارد و خلق خدا همین طبیعت است و در نتیجه خدا در طبیعت نیست. اواخر قرن نوزدهم با در آمدن علم و فلسفه از زیر یوغ دین، این علوم تغییرات عمیقی کردند. در این میان اندیشه اخلاقی طبیعت گرا نیز بی نصیب نماند. در حقیقت در اوایل قرن بیستم نگاه اخلاق طبیعی از زیر نگاه خدا در آمد و خود طبیعت را به مثابه آن کل اخلاقی مفروض شد.

مهم‌ترین تأثیر گرایش طبیعی در اخلاق، زاده شدن فلسفه سیاسی، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه حقوق است. در حقیقت با بررسیدن اخلاق طبیعی راه شناخت تکوین قانون طبیعی بر ما گشوده می‌شود و از این طریق مرز میان فلسفه اخلاق با شاخه‌های مذکور مشخص می شود.





دلیری

شجاعت یا دلیری به معنی از‌جان‌گذشتگی و دلاوری در کارزار است و صفتی است از صفات نیکوی چهارگانه که حد وسط بی‌باکی (تهور) و ترسو بودن به‌شمار می‌آید. واژه شجاعت عربی است.
گفتاوردها پیرامون دلیری

ملاصدرا در تعریف آن گوید :

شجاعت خلقی است که افعال میان تهور و جبن که از رذائل‌اند دو طرف افراط و تفریط آنند.

ابن مسکویه نیز دلیر را این‌گونه تعریف می‌کند:

شجاع به هر کسی که دست به هر کار خطرناک و ترس آوری بزند نمی‌توان گفت، مثلاً اگر کسی در موقع خطرات طبیعی مثل زلزله، آتشفشان و یا گردباد، و یا از انواع بیماری‌های خطرناک، و یا در کشتی به موقع طوفان نترسد شجاع نمی‌توان نامید.

ویا در زمانی که همه چیز خوب و امن است مثلاً تصمیم بگیرد خود را از پشت بام به پایین پرت کند و یا بدون بلد بودن شنا وسط دریای خروشان بپرد شجاع نمی‌توان نامید. اینگونه اشخاص بیشتر از اینکه شجاع باشند، احمق و یا ساده‌لوح محسوب می‌شوند. بلکه شجاع کسی است که در هر سختی و مصیبتی و ناگواری، صبور باشد و زود خود را نبازد و شکوه و شکایت نکند، و همچنین در زمانی‌که کاری را بر عهده می‌گیرد (که از لحاظ عقل و منطق و شرط زمان و مکان پسندیده است) دیگر در هنگام اجرا اگر با گرفتاری و مشکلی برخورد کرد و احیاناً مورد تهدید و فشاری هم قرار گرفت، جا نزند و با استواری و استقامت کارش را دنبال کند.
این شخص را شجاع نامند و این صفت، یک صفت پسندیده و مورد تشویق و احترام می‌باشد.






رازداری
رازداری (به انگلیسی: Confidentiality)مجموعه از مقررات توافق شده یا پیمان نامه‌هایی است که دسترسی به بعضی اطلاعات شخصی یا تجاری را محدود می‌کند.






در وکالت

وکلای دعاوی بایستی برای دفاع از منافع موکلان خود به کلیه اظلاعات آنها که برای دفاع لازم است دسترسی داشته باشند. از این نظر رازداری بین وکیل و موکل نه تنها از مجاری قانونی بلکه طبق عهد نامه دوطرف که امضاء شده است لازم‌الاجرا است. البته بعضی از حوزه های قضایی برای این رازدای استثنا هایی قائل شده اند، بخصوص در مواردی که حفظ رازداری وکیل ممکنست به جرم و جنایت و یا تخریب اموال عموم یا اشخاص منجر شود. در این موارد وکیل می تواند به میل خود حداقل اطلاعات را افشا نماید، هرچند در بعضی حوزه های قضایی وکیل درصورت اطلاع ملزم به افشا است.






در پزشکی

رازداری یکی از ارکان اصلی رابطه پزشک و بیمار است. پزشکان برطبق قانون و بر اساس سوگندنامه بقراط، ملزم به حفظ اسرار مربوط به امراض بیماران خود هستند. در عین حال که دادگاه ها نمی‌توانند پزشکان را اجبار به ترک رازداری نمایند، در بعضی از کشورها و بعضی ایالت های آمریکا پزشکان را ملزم به افشای اطلاعات بیماران نموده اند. این موارد محدود به اطلاعاتی مانند اقدام به خودکشی، کودک آزاری، مجروحان با زخم گلوله، اطلاع رسانی بیماری های منتقل شونده از تماس جنسی به همسر بیمار و سقط جنین زیر سن قانونی به والدین است.






در تجارت

رازداری در تجارت عبارتست از حفظ اطلاعات مربوط به فرمول، طرح، روش، الگو، تکنیک، فرایند یا مجموعه‌ای از آنها که بصورت کلی در نزد شرکت ها وجود دارد و مزایای اقتصادی آنها را در مقابل رقیبان تضمین می کند.





اخلاق کاربردی

اخلاق کاربردی در حقیقت زیر مجموعهٔ اخلاق هنجاری است.به تعبیر دیگر، اخلاق کاربردی همان اخلاق هنجاری است، البته در حوزه‌های خاصی از زندگی فردی و اجتماعی.

اخلاق کاربردی در حقیقت درصدد آن است که کاربرد و اعمال منظم و منطقی نظریهٔ اخلاقی را در حوزهٔ مسائل اخلاقی خاص نشان دهد.مباحثی مانند اخلاق دانش اندوزی و علم اندوزی، اخلاق پژوهش، اخلاق نقد، اخلاق گفتگو، اخلاق محیط زیست، اخلاق سیاست، اخلاق جنسی، اخلاق همسرداری، اخلاق معیشت را می توان از مباحث مربوط به اخلاق کاربردی به شمار آورد.

اخلاق کاربردی شامل اخلاق حرفه ای هم می شود.منظور از اخلاق حرفه ای، تامل دربارهٔ ابعاد اخلاق مسائل و موضوعاتی است که به مشاغل خاصی مربوط می شود.مانند اخلاق پزشکی، اخلاق تجارت، اخلاق روزنامه نگاری و امثال آن.

به طور خلاصه می توان گفت اخلاق کاربردی، عبارت است از کاربرد و تطبیق استدلال ها، اصول، ارزش‌ها و ایده آل‌های اخلاقی دربارهٔ رفتارهای اخلاقی، اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی، با توجه ویژه به معضلات و تعارضات اخلاقی.هدف از این نوع پژوهش نیز ارزش گذاری و ارزیابی اخلاقی و در نتیجه پذیرش یا انکار آن خط مشی‌ها ورفتارها است.

بنابراین، هر یک از مکاتب اخلاقی، دارای اخلاق کاربردی خاص خود است.برای نمونه، اخلاق کاربردی پذیرفتهٔ مکتب سودگرایی، قدرت گرایی یا قرارداد گرایی، با اخلاق کاربردی پذیرفته مکتب اخلاقی اسلام کاملا متفاوت است.زیرا هر مکتبی بر اساس اصول و ضوابط اخلاقی خود به بررسی احکام اخلاقی در موارد خاص و ارائهٔ راه حل برای موارد تعارض وظایف می پردازند.
6:50 am

سرگرمی

سَرگَرمی یک فعالیت تفریحی در اوقات فراغت است.

دلیل اصلی روی آوردن مردم به سرگرمی‌ها علاقه، لذت بردن و استفاده از اوقات فراغت است تا دستآوردهای مالی یا علمی.





از میان فعالیت‌های مربوط به سرگرمی می‌توان به جمع آوری مجموعه ها، ساختن کاردستی، پرداختن به ورزش‌ها و گذراندن دوره‌های آموزشی و هنری اشاره کرد. پرداختن به یک سرگرمی می‌تواند به ورزیدگی، کسب دانش و تجربه‌های با ارزش بینجامد، اما هدف اصلی سرگرمی‌ها رضایتمندی شخصی است.


تفریح
تفریح به حالتی گفته می‌شود که باعث بازگشت شخص به حال تعادل و طبیعی می‌شود.



مقدمه
اسلام دين كامل و جامعي است كه به تمام نيازهاي فطري انسان توجه كامل داشته و براي تمام نيازهاي جسمي و روحي، ابعاد مختلف، زواياي پيدا و پنهان زندگي بشر برنامه و شيوه‌ي كار ارائه كرده‌است. شادي‌و‌نشاط و تفريح از جمله نيازهاي روحي‌و‌فطري انسان است كه در بسياري ازجنبه‌هاي حياتي وي نقش مؤثري ايفا مي‌كند. دين‌مبين‌اسلام كه به تمام نيازهاي روحي‌وجسمي انسان توجه داشته، اين موضوع را نيز موردتوجه قرار داده است. وجود آيه های متعدد در قرآن‌كريم، سخنان‌پيامبر(ص) و احاديث و روايات منقول از ائمه‌ي‌معصومين(ع) و به‌طور كلي متون‌ديني حاكي از اهميت اين موضوع در اسلام ‌است. درباره‌ي اهميت شور و نشاط و سرور و جايگاه آن در تعاليم ديني همين بس كه مفهوم شادي 25بار با الفاظ مختلف در قرآن‌كريم آمده و يكي از اصول كتاب‌هاي روائي به باب ادخال‌السرور اختصاص داده شده و از كساني‌كه موجب دل‌خوشي و شادكامي بندگان را فراهم مي‌آورند، ستايش شده است. لذا اين مقاله بر آن است تا بااستفاده از آيه های قرآن‌كريم و با بررسي احاديث‌وآيه های و نقل سيره‌ي پيشوايان ديني به تبيين اين مطلب كمك نموده و هم‌چنين شادي‌ونشاط را در متون‌اسلامي و از منظر بزرگان دين بررسي كند.



پيشينه‌ي پژوهش
قرن‌هاي متمادي به استناد برخي از آيه های صوفيانه كه نمي‌تواند هيچ ارتباط اصيلي با قرآن كريم و پيشوايان اسلام داشته باشد، تفريح كردن، نشاط در زندگي داشتن و امثال آن را براي يك مسلمان ارزنده نقطه‌ي ضعف معرفي مي‌كردند. اين متشرع مآبان از سر ناآگاهي، بعضي از عناصر شادي و تفريح را از زندگي حذف نموده و يا آن را كم‌رنگ جلوه مي‌دادند و رفته‌رفته با استنباط‌هاي نابه‌جا از برخي آيه های و آيه های و تلقين آن به مسلمانان، ديني را كه همه‌ي دستورهای شادي‌آفرين را در خود دارد، به عنوان دين غم و ماتم معرفي نموده و سبب شدند تا توجه جامعه‌ي اسلامي به مسئله‌ي شادي و تفريح كم شود. اما از آن‌جا كه از وظايف متفكران و انديشمندان ديني است كه از لابه‌لاي آيه های قرآن، با تحليل سيره و سنت پيشوايان ديني و با بررسي نظريه های دانشمندان مذهبي نظر اسلام را در مورد تمام جنبه‌هاي زندگی انسان و مسايل مبتلا به جامعه و مردم تبيين كنند، در سال‌هاي اخير پژوهش‌هايي در اين زمينه صورت گرفته است. نوشته های كمتري به چشم مي‌خورد كه مستقيماً به بررسي شادي و نشاط در متون اسلامي پرداخته باشد و بيش‌تر مشاهده مي‌گردد كه در لابه‌لاي كتاب‌‌هاي اخلاقي به شكل استطردادي به اين موضوع اشاره شده است.



روش‌شناسي
پژوهش در مقاله‌ي حاضر به شيوه‌ي اسنادي و كتاب‌خانه‌اي است. كه ابتدا تعريف شادي و انواع آن و اثرهای مفيد و ارزشمند آن در ابعاد مختلف زندگي انسان بررسي شده، سپس از ميان كتب تفاسير قرآن و منابع دست اول روائي، آيه ها و آيه های ناظر به موضوع شادي و تفريح استخراج گرديده و در آخر عوامل و راه‌هاي ايجاد شادي و نشاط از منظر ديني، برشمرده شده است.



يافته‌ها
اسلام تنها مكتبي است كه منحصر به زمان، مكان خاصي نيست و قوانين و مقررات آن براي يك دوره‌ي خاص نيامده، بلكه دين جاودانه‌اي است كه براي همه‌ي نسل‌ها در سراسر جهان، برنامه‌ي زندگي سعادتمندانه ارائه مي‌دهد و از چنان جامعيت و غنايي برخوردار است كه به همه‌ي نيازهاي روحي و جسمي و همه‌ي دغدغه‌هاي انسان توجه كرده است. پيشوايان ديني با داشتن پشتوانه‌ي عظيم وحي، قرآن كريم در طول حيات پربركت خود گنجينه‌ي گران‌بهايي از معارف بر جاي گذاشته‌اند كه پاسخگوي تمام موضوعاتي كه در زندگي انسان رخ مي‌نمايد، مي‌باشد.


معني لغوي شادي و تفريح

الفاظ شادي در قرآن
شادي و نشاط در قرآن كريم اغلب با الفاظي هم‌چون فرح، فرحوا، تفرح، تفرحوا، تفرحون، يفرح، فرحون و فرحين آمده است.


معني لغوي فرح
فرح مخالف حزن و اندوه است و عبارت است از لذت قلب و روح از رسيدن به آن‌چه ميل دارد و فرح شرح صدر است به سبب لذت زودگذر كه اكثراً درباره‌ي لذات حسي و دنيوي صدق مي‌كند. انواع فرح در قرآن در چند معنا به كار رفته است: 1. سركشي و بدمستي كه درباره‌ي آن خداوند مي‌فرمايد: « ان‌الله لا يحب‌الفرحين » 2. خوشنودي و رضا كه خداوند مي‌فرمايد: «كل حزب بمالديهم فرحون»3. شادماني و خوش‌حالي كه در اين باره خداوند مي‌فرمايد: «فرحين بما آتاهم من فضله» در همه‌ي موراد «فرحين» به معناي آنان كه شاد و مسرورند، آمده، اما در جايي از قرآن مهر و محبت الهي نسبت به تعريف «فرحين» نفي شده است و اشاره شده كه «فرحين» از محبت خداوند دور شده‌اند،كه اين سوره درباره‌ي قارون است. وي از طرف فرعون بر بني‌اسرائيل حكومت مي‌كرد و هنگامي كه بني‌اسرائيل در مصر بودند بر آ‌ن‌ها ستم مي‌كرد. خداوند به او گنج‌هايي داده بود كه كليدهايش را گروهي از مردان نيرومند به دشواري حمل مي‌كردند. بني‌اسرائيل به قارون گفتند: «به سبب گنج‌ها سبك‌سري و شادي مكن كه خدا مردمي را كه اين‌‌چنين باشند دوست نمي‌دارند.»در اين‌جا كلمه‌ي «فرح» به معناي «بطر» تفسير شده وليكن «بطر» لازمه‌ي فرح و خوش‌حالي از ثروت دنيا است. البته منظور فرح مفرط و خوش‌حالي بيش از حد كه از آخرت را از ياد مي‌برد.چنين فرحي چون مانع از محبت خداوند است، نهي شده و در اين‌جا «فرحين» به معناي «اشرين» و «بطرين» است يعني كساني كه شكر خداوند را به خاطر آن‌چه بر آن‌ها عطا فرموده، به جاي نمي‌آورند.به خاطر وابستگي به متاع دنيوي و لذات نفساني آن‌قدر در رسيدن به اين لذات غوطه‌ور شده كه از توجه به اعمال صالح و تلاش براي انجام آن بازمانده است.نوع ديگري از شادماني كه در قرآن به عنوان فضيلت اخلاقي از آن ياد شده، شادماني به خاطر فضل و بخشش الهي است. اين نوع شادي از بهترين انواع شادي‌ها محسوب مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد: «قل بفضل‌الله وبرحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون.»

در اين آيه خداوند عالم خطاب به بنده‌اش نه تنها شادي به واسطه‌ي فضل و رحمتش را امر فرموده بلكه به وي تأكيد فرموده كه: شاد باش.

برخي گفته‌اند، منظور از فضل خدا، دين اسلام است كه شامل همه‌ي پيروانش مي‌گردد، بنابراين يك فضل عام است و رحمت خداوند همان قرآن و تعاليم آسماني آن است كه اين فضل خاص است و شامل حال برخي مسلمانان مي‌شود.



تعريف شادي و ضرورت آن از ديدگاه روان‌شناسي و جامعه‌شناسي
روان‌ انسان در مقابل عوامل بيروني و دروني، واكنش‌هاي مختلفي از قبيل شادي و خوش‌حالي، خشم، تنفر، ترس و اندوه از خود نشان مي‌دهند كه به آن‌ها «هيجان» مي‌گويند. اين هيجان‌ها بسته به عوامل پديد‌آورنده و نيز ديدگاه ما و انديشه‌هاي انسان، گاه مثبت‌اند و گاه منفي، يكي از اين جنبه‌هاي هيجان «شادي» است، كه با واژه‌هايي چون سرور، نشاط، وجد، سرخوشي، مسرت و خوش‌حالي هم‌معناست.

شادي احساس مثبتي است كه زندگي را شيرين مي‌كند. شيرين بودن شادي، تجربه‌‌هاي اجتناب‌ناپذير زندگي مثل ناكامي، نااميدي و عاطفه‌ي منفي را خنثي مي‌كند و به ما كمك مي‌نمايد تا سلامت رواني خود را حفظ كنيم. مي‌توان گفت يكي از فوائد شادي، آرام‌بخش بودن آن‌ است.

شادي اشتياق ما را به انجام فعاليت‌هاي اجتماعي تسهيل نموده و لبخندهاي شادي تعامل اجتماعي را تسهيل مي‌كند. بنابراين يكي ديگر از فوايد ابراز شادي، چسب اجتماعي بودن آن است كه روابط را به هم مي‌چسباند.

شادي براي انسان يك ضرورت است كه با آن زندگي معنا مي‌يابد و عواطف منفي، مثل ناكامي و نااميدي، ترس و نگراني، بي‌اثر مي‌شود. در پرتو شادي است كه انسان مي‌تواند خويش را بسازد و قله‌هاي سلوك را چالاكانه بپيمايد و در اجتماع، نقش سازنده‌ي خود را ايفاء نمايد. ارسطو گفته است: «شادي بهترين چيزهاست و آن قدر اهميت دارد كه ساير چيزها براي كسب آن هستند.»

اهميت شادي تا حدي است كه مي‌تواند بيماري‌هاي صعب‌العلاج جسمي را درمان كند، يك جراح معروف طي مقاله‌اي نوشت: «شادي نه تنها جلوي بسياري از بيماري‌هاي ناشي از ناملايمات را كه در قرن حاضر زياد است مي‌گيرد. بلكه شادي حتي قادر است جلو رشد و نماي بيماري سرطان را كه در كمين است، نيز بگيرد.»
يكي از محققين درباره‌ي تأثير شادي و طرب در زندگي مي‌نويسد: «آن كس كه داراي قلب طرب‌ناك است، همه‌ي عناصر جهان و پديده‌هاي آن را در حياتي پُرشور و جنبشي با نشاط حس مي‌كند و حس زنده‌انگاري را در خود پرورش مي‌دهد و همه‌ي هستي را در شور و طرب به نظاره مي‌نشيند و از اين منظر اميد و شوق به پيشرفت و تعالي را در خود باز مي‌يابد. انسان طرب‌ناك همه‌ي عناصير هستي را در حيات پُرشور حس مي‌كند و در همه‌ چيز رنگ خدا و معناي ربوبيت را جستجو مي‌كند. قلب طرب‌ناك همه‌ي هستي را در شور و طلب مي‌بيند و با ديدن هر نمودي از نمودهاي هستي به ابتهاج و انبساط روحي دست مي‌يابد. قلبي كه پايگاه عرش الهي و جايگاه نزول رحمت و محبت خداست، آن قلب باطراوت و بانشاط است.»

ضرورت شادي در برنامه‌‌ريزي‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت‌ها نيز خود را نشان مي‌دهند، اگر دولت‌ها به بالا بردن سطح شادي در جامعه توجه كنند، در اجراي برنامه‌هاي خود موفق‌ترند. برطرف كردن غم و اندوه و به وجود آمدن روحيه‌ي شادي براي خانواده و جامعه از جنبه‌ي ديگري هم ضرورت مي‌يابد و آن اين‌كه غم و شادي انسان فقط مربوط به خودش نيست بلكه با شاد يا غمگين شدن يك نفر، تمامي جامعه تأثير مي‌پذيرد، يعني غم يا شادي، فردي نيست و در يك جا باقي نمي‌ماند و به همه‌ي افراد سرايت مي‌كند.

«روپرت شلدريك»
زيست‌شناس مشهور، در كتاب «علم جديد حيات» فلسفه‌ي جديدي را مطرح كرد كه ثابت مي‌‌كند نحوه‌ي تفكر ما نه تنها بر اوضاع و احوال خود ما، كه بر همه‌ي اذهان انسان‌ها در سراسر جهان تأثير مي‌گذارد. وي كه براي اثبات نظريه‌اش از شواهدي علمي و تجربه‌هاي بسياري كمك گرفته، معتقد است: حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخيره نمي‌شود بلكه چيزي به نام «شعور جمعي»نيز وجود دارد،كه انسان‌ها به وسيله‌ي نيروي خاص با هم در ارتباطند.بنابراين به راحتي مي‌توان به اهميت و ضرورت شادي در سلامت فردي و اجتماعي انسان‌ها پي برد.

ساعت : 6:50 am | نویسنده : admin | مطلب بعدی
خبرگزاری تفریحی | next page | next page